X
تبلیغات
سروش آگاهی - اندر باب دل و عقل در اشعار حافظ

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387

اندر باب دل و عقل در اشعار حافظ

                                                                                        "بدان که تن مملکت دل است. و اندر این مملکت،دل را لشکرهای مختلف است و جمله این لشکرها همه به فرمان دلند.عقل وزیر دل است و چون دل قدرت تفکر را فرمان دهد،بیندیشد.پس عقل خادم دل است"( ابوحامد محمد غزالی)

 

"عقل مشخصه بارز انسان است و تنها همین خصوصیت است که انسان را از دیگر موجودات زنده متمایز می کند. دل و احساس رقیب عقلند و چه بسا گاهی عقل را نیز از صحنه به در می کنند. اگر مشعل عقل روشن سازیم دل نیز در امتداد نورش حرکت می کند."(برتراند راسل)

.................................

عقل و دل را دو رکن اساسی  وجود آدمی دانسته اند.در تاریخ ادبیات،عرفان و اندیشه اگر نیک بنگریم به این نتیجه می رسیم که این دو رکن بخش فربه ای را به خویش اختصاص داده اند.

عقل گوهراندیشه و دل گوهر عشق است.اگراندیشه( بیشتر در معنای فلسفی آن) را  "تبیین عقلانی پدیده ها" تعریف کنیم، عشق را می توانیم" تبیین دوستدارانه پدیده ها" بدانیم.

انسان عاشق دنیا را از منظر "دل" می نگرد و انسان اندیشمند"عقل" را عمود خیمه نگرشش می نماید.با این حال می توان هر دو را جمع کرد. می توان هم عاشق بود

وهم عاقل! می توان هم عقل را به کار بست و هم از دل وام گرفت!به تعبیر منطقیون این دو "مانعة الجمع" نیستند.

در باب ارتباط دل و عقل بسیار نوشته اند و چه بسا بسیار شنیده باشیم. در این نوشتار می خواهم صرفا نگاهی مختصر به روابط این دو رکن وجود آدمی در اشعار حافظ بنمایم.

ذکر این نکته را ضروری می دانم که آنچه می آید برداشت شخصی من از گلستان اشعار حافظ است که صد البته همراه با اشکال و نقص نیز است و شاید هم خالی از پری و پر از تهی باشد. با این حال:

همتم بدرقه راه کن ای طائر قدس

که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

................................................

عشق در ادبیات شکرین پارسی از جایگاه بالا و والایی برخوردار است.اگر نگاهی مختصر به آثار ادبی پارسی بیاندازیم این واقعیت بر ما روشن خواهد شد. خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی نیز از خیل این ادیبان است که خط و خال و خلعت معشوق را با صور خیال خویش به تصویر کشیده است.

معشوق حافظ کیست یا چیست؟! اغلب صاحب نظران را نظر بر این است که حافظ عارف بوده و معشوق در اشعار وی خداست.برخی را نظر بر این است که منظور از معشوق همین معشوق زمینی( از اناث) است. برخی که بسیار اندکند نیز معتقدند که معشوق در اغلب اشعار حافظ" پسری زیبا روی" است.

اشعار حافظ حاصل دوران مختلف زندگی اش است.بهتر است بگوییم حافظ در وصف هر یک از سه معشوق اشعاری دارد و این گونه نیست که متعلق عشق در تمام اشعار یکی باشد.

در باب " معشوق حافظ" در نوشتارهای آینده به بحث می نشینیم.

اما در باب دل و عقل در اشعار حافظ

حافظ عشق پیشه در اشعار زلال خویش همواره جانب عشق را گرفته و کفه دل را بر کفه عقل برتری داده است. حافظ هنگامی که به شرح عشق می پردازد عقل وهوش را نیز به وادی می آورد و در برابر عشق می نشاند.عشق همراه با شور هوشبری است که چه بسا دیوانگی و خرابکاری عاشق را نیز به دنبال دارد.مولانا که در قمار عشق وارد شده و می بازد چه خوش می گوید:

گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای

رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

  حافظ نیز به طریقی دیگر به این نکته اشاره می کند و عاقلان را خطاب قرار می دهد:

عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوشست

عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

یا در جایی دیگر:

نکته ای دلکش بگویم خال آن مهرو ببین

عقل و جان را بسته زنجیر آن گیسو ببین

یا در جایی دیگر:

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو

دل زما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ژان ژاک روسو در کتاب اعترافاتش جمله ای جالب دارد:" من تنها از راه عقلم عاشق می شدم"

لیک حافظ  شرط آشنایی و یا فراگیری و یا اساسا عاشق شدن را در عاشق بودن می داند و عقل را در این راه ناقص می داند:

ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی

ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست

یا در جایی دیگر:

در کارخانه ای که ره عقل و فضل نیست

فهم ضعیف رای فضولی چرا کند

مولانا نیز در این ارتباط چه زیبا می گوید:

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

عشاق از دل خود فرمان می برند و همانگونه که غزالی می گوید دل شهریار وجودشان است.دل منبع احساس و شور نیز است و احساس همانگونه که راسل می گوید رقیب عقل است.حافظ نیز به صورت پراکنده، پیروی خویش از دل و سرپیچی اش از عقل را اعلام می دارد:

ما را زمنع عقل مترسان و می بیار

کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره است

 

یا در جایی دیگر:

بر هوشمند سلسله نهاد دست عشق

خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن

یا در جایی دیگر:

بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق

مفتی عقل در این مساله لایعقل بود

در باب دل و عقل در اشعار حافظ، سخن بسیار است. با مراجعه به دیوان شکرشکن این رند پارسی گو،بر شما آشکار خواهد شد.نکته واپسین اینکه ما به بررسی رویکرد حافظ نسبت به عقل نپرداختیم و صرفا به ارتباط عقل و دل در اشعار حافظ اشاره نمودیم.

خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت

حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

   

 

 

 

 

نوشته شده توسط سید احمد موسوی در 13:11 |  لینک ثابت   •