تبليغاتX
سروش آگاهی

سه شنبه هفتم مهر 1388

پاییز فصل زردی دلها یا فصل سپیدی دلها؟!

ع¯ط±ظˆظ‡ ط§غŒظ†طھط±ظ†طھغŒ ظ¾ط±ط´غŒظ† ط§ط³طھط§ط± | www.Persian-Star.org                        باز آمد بوی ماه مدرسه

بوي بازي‌هاي راه مدرسه

از ميان كوچه‌هاي كودكي

مي‌گريزم در پناه مدرسه

........................................................

فصل تابستان با تمام قدرت نمایی وگرما روکنی اش رفت و جای خود را به پاییز داد.پاییز که در درخت عریان کنی دستی دارد بساط زردش را بر گستره طبیعت انداخت.همیشه به فصل پاییز دلبستگی خاصی داشته ام.پاییز با مهرورزی همنشین است. نامگذاری ماه نخست این فصل به "مهر" اتفاقی نبوده است.زنده یاد "مهدی اخوان ثالث" بی جهت عنوان "پادشاه فصلها" را به پاییز نداده است. مدارس هم در این فصل بازگشایی می شوند.نه فقط در کشورمان بلکه در بسیاری از نقاط دنیا!(زرتشت عزیز که در فرنگ هستند در این خصوص گواهی می دهند) حتی ضرب المثل" جوجه را آخر پاییز می شمارند" هم بی سبب نبوده است! درختان با دادن برگ و بارشان در این فصل خانه تکانی می کنند و تعلقات و وابستگی ها را کنار می نهند. خانه دل ما هم به خانه تکانی احتیاج دارد! من می خواهم در این فصل خانه تکانی کنم. پاییز دل مرا تکانی بده...تکانی که مرا به خود بازگرداند...مدتهاست که از خودم فاصله گرفته ام...می خواهم خودم باشم......خودِ خودِ خودم....

 می شنوید؟!......چه نوای دل انگیزی است........چه خوش نغمه سر می دهد..............نمی شنوید؟!!!.....................سر هایمان را به قلبهایمان نزدیک کنیم..............................شنیدید؟!...........آری! خودش است! نوای مهر و مهربانی و مهرورزی و مهر آفرینی را می گویم.

پاییز فصل مهرورزی است. پاییز درونمان را گرم نگاه می دارد. کاری که تابستان با تمام گرمابخشی و گرما گستری اش ناتوان از آن است....پاییز گوشه های متروک دلمان  را می شکوفاند...کاری که بهار با تمام شکفتنی هایش نمی تواند انجام دهد.......پاییز آیینه دلمان را سپید می کند و می شوید کاری که زمستان با تمام برف و بارانش از انجامش ابراز درماندگی می کند.پس قدر پاییز را بدانیم پیش از آنکه پاییز از دستمان برود..من شگفت زده می شوم از کسانی که پاییز را فصل برگ ریزی دل شناسانده اند.در پاییز هیچ چیز برگ ریزان نیست حتی درختان! پاییز دلهای برگ ریز را بیدار می کند!البته شاید منظور آن کسان از برگ ریزی دل توسط پاییز خانه تکانی باشد.....اگر این است پس دلهایمان همیشه برگ ریزان باشد!

با شروع پاییز مدرسه ها هم باز شده اند...ما دانش آموزان با ماه مهر خاطره ها داریم.بوی ماه مدرسه خوش است ... اگر حس بویایی برایمان باقی مانده باشد...  

 

نوشته شده توسط احمد در 16:8 |  لینک ثابت   • 

جمعه پنجم تیر 1388

منتظر طلوع آفتاب مي نشينيم.آيا شما هم مي نشينيد؟

پيروزي محمود احمدي نژاد

با ۲۴ میلیون رای؛ معادل ۶۴٪ آراء  

محبوبیت بی سابقه و مقبوليت كم سابقه..........

شادي قلوب مومنان و مستضعفان و نا اميدي دشمنان و منافقان و زورمداران..........

بالاخره ۲۲ خرداد رسيد و انتخابات رياست جمهوري با مشاركت حداكثري مردم برگزار شد.ستاد انتخابات وزارت كشور نام "محمود احمدي نژاد" را به عنوان پيروز نهايي انتخابات اعلام نمود.

اين اعلام نتايج موجب موجي از بهت و حيرت در افكار عمومي شد.به محض اعلام نتايج،مير حسين موسوي آن را تقلب گسترده و نوعي صحنه آرايي خطرناك توصيف كرد و اعلام نمود تسليم حاكميت دروغ و استبداد نخواهد شد.مهدي كروبي نيز با اعتراض شديد هشدار داد كه تازه اين اول داستان است و تحت هيچ عنوان كوتاه نخواهد آمد.محسن رضايي هم نسبت به نتايج اعلام شده اعتراض نمود.

چند راه پيمايي و تجمع گسترده مردمي كه به ناآرامي و كشتار و تخريب پاره اي اماكن نيز  منجر شد در تهران و برخي شهرستانها شكل گرفت.برخي فعالان سياسي و مطبوعاتي بازداشت شده و روزنامه ها هم در انعكاس اخبار و وقايع با محدوديت هاي رسانه اي از جانب مقامات امنيتي و قضايي روبرو شدند.به نحوي كه روزنامه "كلمه سبز" به مدير مسئولي مير حسين موسوي توقيف و  سردبير و برخي از اعضاي هيات تحريريه بازداشت شدند. يا روزنامه اعتماد ملي كه  حتي نتوانست به چاپ بيانيه ها و اعتراضات مدير مسئولش(مهدي كروبي) بپردازد.برخي سايت ها هم فيلتر شدند.

رهبري نظام ضمن تبريك به مردم و نامزد پيروز،بيان نمودند كه جمهوري اسلامي اهل خيانت در آراء مردم نيست و همگان بايد تابع قانون باشند.

با گذشت بيش از ده روز از انتخابات هنوز بخش عمده اي از مردم نتيجه رسمي اعلام شده را نمي پذيرند و در بهت و حيرت اند! مگر مي شود؟!!

چرا نمي شود؟!! محمود احمدي نژاد بيش از ۲۴ ميليون راي آورده است! كجاي اين راي آوري جاي تعجب و شگفتي دارد؟! چرا نمي توانيم قبول كنيم دكتر احمدي نژاد پيروز اين انتخابات شده است؟

يك جاي كار دارد مي لنگد!! ميليونها نفر مشكوك اند.... نكنه.....؟؟؟؟؟؟؟ شايد....!!!!!!

به نظر شما جاي شك و ترديد است؟ چرا؟

...............................................................................

بلي! قصه انتخابات غصه شد.جنبش سبز سرخ شد.ابر سياه نا اميدي و افسردگي راه را بر تابش آفتاب فروزان بست.شكوفه هاي نو رسته درختان ايران خشكيدند.گل هاي خوشبوي گلستان وطن پژمرده شدند.شور و شادي رفت.نور و آزادي نيامده خداحافظي كرد.اميدها به ياس تبديل شد.صداها فرياد شد و "آن چه به جايي نرسد فرياد است"

نمي دانم!! چرا؟ به كدامين گناه ايران غرق در غم و اندوه شده است؟ كسي را ياراي پاسخ است؟

آيا پشت اين ابر دلگير و غروب ملال آوري كه آسمان ايران را فرا گرفته آفتاب روشني است.آيا آفتاب بر ما مي تابد؟

منتظر طلوع آفتاب مي نشينيم.آيا شما هم مي نشينيد؟

    

  

نوشته شده توسط احمد در 19:29 |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم خرداد 1388

رای من: رای به جنبش سبز توسعه

محمود احمدی نژاد                           دشمن تبعیض و فساد

نفت مال ایرانی است                        این شعار کروبی است

رضايي پاينده                                    رييس جمهور آينده

موسوی قهرمان                    رییس جمهور ایران            

.............................................................

 تنور انتخابات همانگونه که در نوشتار قبلی آوردم با حضور اقشار گوناگون مردم گرم شده و در حال گرم تر شدن است!

این روزها در تهرانم. شور و شوق خاصی در میان مردم ایجاد شده است. آنگونه که پیداست رقابت اصلی بین احمدی نژاد و موسوی است.مناظره تلویزیونی این دو نامزد انتخاباتی موجب شعله ور شدن انتخابات شده است.به نظر می رسد کسانی که در دوره های قبل معتقد به تحریم انتخابات بودند نیز وارد صحنه شده اند.آرای اینان به سمت کروبی و موسوی است.

رنگ سبز که رنگ حامیان موسوی است به نحو چشمگیری در فضای ایران پراکنده شده است.در خیابانهای تهران نوجوانان و جوانان دختر و پسر زیادی را می توان دید که از دستبد،مانتو،شال،کیف و.. سبز رنگ استفاده می کنند.میادین ولی عصر،ونک و انقلاب در بعد از ظهرها و شبها مکانی جهت تجمع هواداران موسوی شده است.

آزادی های اجتماعی گسترش یافته و خبری از گشت های ارشاد نیست. دیروز به گهر دشت کرج رفتم. بیش از ۳۰۰ نوجوان و جوان دختر و پسر را دیدم که یک پارچه شعار می دادند:" دولت گشت ارشاد نمی خوایم نمی خوایم"

ماشین ها به صورت کارناوالی و در حالی که پوسترهای کاندیدای محبوب خود را بر آن زده اند در خیابانها مانور قدرت می دهند.دیشب تا ساعت یک شب صدای بوق و کرنای آنها شنیده می شد.

محسن رضایی را شاید بتوان مظلومترین کاندیدا دانست!! با دو تن از دوستان به ستادش رفتیم. دیدیم دو نفر جوان افغانی آنجا را اداره می کنند. ازشان پرسیدیم شما کجا حاج محسن کجا؟ گفتند ما سیصد هزار تومان گرفتیم و قراره این چند روز برای ستادش فعالیت کنیم!!

این که به کدام کاندیدا رای بدهم با خودم خیلی فکر کردم. به این نتایج رسیدم:

۱-علی رغم دایره تنگ و محدود رقابت در ایران و با وجود عدم تاثیر و کارایی مطلوب رییس جمهور در ساختار سیاسی کنونی و اختیارات محدودی که دارد باید در انتخابات شرکت کرد.

۲- محمود احمدی نژاد به جهت کارنامه ضعیفی که در این چهار سال به جا گذاشته و خطراتی که انتخاب مجددش برای منافع ملی ایران دارد ، شایسته رای دادن نمی دانم.وجود ایشان در خارج از ریاست جمهوری و مدیریت جنبشی که به راه انداخته اند برای دولت های بعدی مفید است.ضمنا اعتماد به نفس،پر کاری و بی پروایی اش را تا حدودی می ستایم. هر چند این بی پروایی اش در پاره ای اوقات توام با پر رویی و بی ادبی نیز شده است. 

۳-ضمن احترام به محسن رضایی و با وجود این که برنامه های ایشان در حوزه مدیریت کشور و خصوصا سیاست خارجی و اقتصاد  را جالب و تا حدود زیادی مفید و رهگشا دیدم ایشان را نیز جهت تصدی این منصب در شرایط کنونی شایسته ندیدم.فقدان پایگاه اجتماعی و عدم اعتقاد ایشان به گسترش آزادی های سیاسی و اجتماعی و پاره ای جهات دیگر مرا به این نتیجه رساند. 

۴-مهدی کروبی را مردی از جنس نظام می دانم که خارج از حوزه ریاست جمهوری کارآیی بیشتری دارد.تیم همراه کروبی قوی و با برنامه وارد صحنه شده اند.برنامه های ایشان در حوزه های سیاست و اقتصاد و حقوق بشر قابل ستایش است. لیک ایشان را مناسب تصدی ریاست جمهوری نمی دانم. کشور ما در شرایط فعلی نیازمند کسی است که آرامش را وارد عرصه تصمیم گیری نماید و توان اجماع سازی نخبگان و بازیگران فعال جناح ها و گروههای مختلف سیاسی را داشته باشد.ضمن احترام به ایشان معتقدم که....

۵- میر حسین موسوی کسی است که در شرایط کنونی به او احتیاج داریم. موسوی مدیری است با تجربه که در سخت ترین شرایط که کشور مورد هجوم نظامی عراق و هم پیمانانش قرار گرفته بود و انواع تحریم ها و قطع نامه ها نیز علیه ما صادر شده بود و آشفتگی ناشی ار انقلاب سال ۵۷ نیز در کشور حکم فرما گشته بود به شایستگی ایران را مدیریت نمود.

موسوی توان ایجاد یک دولت وحدت ملی را دارد. دولتی که متشکل از گروهها و جناح های مختلف سیاسی فعال در نظام باشد.هر چند دولت وحدت ملی مورد نظر موسوی با آنچه در عالم سیاست متداول و مرسوم است تفاوتهای بنیادینی دارد.با این حال اجماع سازی دو جناح حاکم و ایجاد نوعی تعامل میان آنها کاری است که موسوی توان انجامش را دارد.

موسوی این قابلیت را دارد که اقوام مختلف را در فرهنگ ملی ذوب کند و عرق ملی و غیرت وطنی را ایجاد کند. فراموش نکنیم که موسوی آذری زبان است و استان های آذری زبان از نقاطی هستند که بالقوه قابلیت تجزیه و جدایی طلبی را دارند.وجود شخصی از آن خطه در منصب ریاست جمهوری می تواند منشا آثار بسیاری شود.فرزند آذربایجان می تواند آن سامان را بیش از هر شخص دیگری در "مام وطن" ذوب کند.

موسوی به دنبال افتصاد ملی و تنش زدایی توسعه گرایانه است. آن چیزهایی که ما به شدت به آنها احتیاج داریم.

موسوی اصلاح طلبی است که به گسترش فضای سیاسی و تکثر اندیشه ها و سلایق نیز اعتقاد دارد.

موسوی هنرمند و معماری است دلباخته هنر و معماری و فرهنگ ایران زمین.با موسوی می توانیم ثابت کنیم که" هنر نزد ایرانیان است و بس"

رییس جمهور نماد و نماینده یک کشور در عرصه بین المللی است.موسوی شان و توان و وجهه نمایندگی ایران را دارد.

موسوی.......

.................................................

به امید گسترش جنبش سبز توسعه و آبادانی،آزادی و شادی برای ایران زمین

رای من:مهندس میر حسین موسوی

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط احمد در 11:26 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388

اندر باب انتخابات

 احمدی نژاد حزب خداست و مخالفینش حزب شیطان. بارها گفته ام و بار دیگر هم می گویم احمدی نژاد معجزه هزاره سوم است که خداوند به ملت ما عطا کرده است.استمرار گفتمان عدالت طلبي در حمايت همه دلسوزان نظام مقدس جمهوري اسلامي از ايشان است." فاطمه رجبی "

چندي پيش احمدي‌نژاد وعده داده بود در مورد انتقادات كانديداها افشاگري كند، در حالي كه زنگ انشا تمام شده است و زنگ حساب فرا رسيده است. اين دولت است كه بايد درباره چهار سال عملكردش توضيح دهد. قرار بود ايران ژاپن اسلامي شود اكنون در مسير كره شمالي شدن اسلامي قرار داريم و اگر احمدي‌نژاد راي بياورد زيمباوه اسلامي مي‌شود."مصطفي تاج زاده" 

 

..................................................................... 

 

مهندس موسوي کم سخن می‌گوید، مرد عمل است، به کارشناسی علمی بها می‌دهد، اهل استقامت بر تصمیمات کارشناسی شده است، از اختیارات قانونی عقب‌نشینی نمی‌کند و وعده‌هایی که داده است در چارچوب همین قانون اساسی مقدور است."محسن كديور"
 

 من در سخنان آقاي موسوي، نکته تازه‌اي نمي‌بينم.در عملکردش هم کار دلچسبي مشاهده نمي‌کنم.گمان مي‌کنم با افکار پيشين‌اش وداع نکرده است و به‌رغم اينکه گاهي در سخنراني‌ها، اشارات تازه‌اي دارد، اما ريشه‌ها، همان ريشه‌هاي پيشين است"عبدالکریم سروش"

............................................................

 

من در انتخابات رياست‌جمهوري به آقاي مهدي كروبي راي مي‌دهم. من اين راي را راي به آزادي و حقوق اوليه خود مي‌دانم، رفتار سياسي آقاي كروبي و دفاع او از حقوق مردم مشخص است. او ياور زندانيان، محكومان، دانشجويان و كارگران شده است."بابك احمدي"

.اگر ادعاي شما خطاب به نظام اسلامي كه «كودك كشي را متوقف كنيد»! همصدايي-البته ناآگاهانه- با رژيم اسرائيل و آمريكا نيست، پس چيست؟! چرا به جاي آن كه از ادعاي اسرائيل پسند خود نگران باشيد، به كيهان كه اين همصدايي را ملامت كرده است فحش مي‌دهيد؟كمي به حاميانتان بنگريد اينان شما را بيرون از نظام مي خواهند.آقاي كروبي كارهاي شما جز دلشاد كردن دشمنان قسم خورده انقلاب ثمره اي ديگر ندارد."حسين شريعتمداري"

.................................................................................

 

محسن رضايي را اصولگرايي متبحر مي بينم كه مي تواند با ذهن خلاق و تواناي خود در اين شرايط؛ كارساز و مثمر ثمر واقع شود.توانايي ايشان در مديريت كلان كشوري و پيشبرد سياستهاي كلي نظام را نمي توان به سادگي انكار كرد."احمد توكلي"

حضور محسن رضايي جز كاهش آراي جريان اصولگرايي  و واريز آن به جيب اصلاح طلبان ثمره اي ديگر ندارد. ضمن اين كه احتمال راي آوري ايشان صفر است .سوال من از ايشان اين است كه با حضور جناب آقاي احمدي نژاد چرا وارد صحنه انتخابات شده است؟!"علي سعیدلو "

 


شوراي نگهبان،همانگونه كه پيش بيني مي شد، فقط به 4 نفر مجوز پخت نان داد.گرم كردن تنور انتخابات هم مثل گذشته با حضور ملت هميشه در صحنه در حال شكل گرفتن است.

بر برگه اعلام نامزدي رياست جمهوري محمود احمدي نژاد،محسن رضايي،مهدي كروبي و مير حسين موسوي مهر تاييد شوراي نگهبان زده شد.اكبر اعلمي،قاسم شعله سعدي و رفعت بيات هم كه از چهره هاي نسبتا سرشناس ثبت نام كرده، بودند، نيز نتوانستند از اين گذرگاه به سلامت عبور كنند.

اين كه آيا فرايند انتخابات در ايران دموكراتيك و استاندارد است يا اين كه آيا رييس جمهوري با حدود اختيارات قانوني فعلي در ساختار موجود مي تواند گره گشا و كارساز باشد يا نه؟ محل بحث ما نيست زيرا كه از حوصله اين تارنگار خارج است و هوشمندي خوانندگان و توشه اندك اطلاعاتم مرا معاف مي دارد.

بحث اساسي ما اين است كه آيا بايد در انتخابات شركت كنيم؟ به فرض مثبت بودن پاسخ كدام يك از گزينه هاي مطرح شده را برگزينيم؟

به نظر مي رسد شرايط كشورمان به نحوي شده است كه كمتر ميهن دوست خردورزي يافت مي شود كه بر طبل تحريم بكوبد! وضعيت كشور در حوزه هاي گوناگون طوري نگران كننده است كه همه دلسوزان را به تامل واداشته است.این بار شاید شرکت در انتخابات یک تکلیف باشد.تکلیف ملی و میهنی

همه به دنبال راهكارهايي جهت خروج از اين وضعيت نامساعد هستند. عدم شركت در انتخابات نه تنها كمكي به بهبود وضعيت نمي كند بلكه در تشديد و تمديد نا به ساماني ها نيز موثر خواهد بود.

سوال اساسي تر اين است كه به فرض شركت كدام يك را برگزينيم؟!

آيا يك بار ديگربا معجزه هزاره سوم كه آمده است مناسبات حاكم بر نظام بين المللي را تغيير دهد وخود را حامي مستضعفان و رنجديدگان مي داند و معمار سهام عدالت و مدعي عدالت و مهرورزي و حامل رسالت دعوت دنيا به پيام انبياست ؛يعني دكتر محمود احمدي نژاد؛ ميثاق ببنديم؟!

آيا به سوي آخرين نخست وزير جمهوري اسلامي؛يعني مهندس مير حسين موسوي؛ برگرديم؟ آيا مهندس موسوي اصلاح طلبي كه به گفته خود دايم به اصول رجوع مي كند و با شعار قانون،عدالت و آزادي پا به عرصه رقابت گذاشته و صداقت و عقلانيت را لازمه كار دولت مي داند، مي تواند فرشته نجات ملت ايران باشد؟!

آيا دست به عصاي شيخ چانه زن و صريح گوي نظام كه ططري نماينده سابق كرمانشاه وي را كريم خان زند زمانه توصيف مي كند يعني ؛ شيخ مهدي كروبي؛ بزنيم؟آيا شيخ اصلاحات توان بهبود اوضاع را دارد؟اوباما با شعار" تغيير" پييروز انتخابات آمريكا شد.آيا حجت الاسلام كروبي نيز كه با اين شعار وارد گود شده است، مي تواند در صورت پيروزي تغييردهنده اين اوضاع ناگوار باشد؟

شايد بايد يك شخص سابقه دار نظامي كه دكتراي اقتصاد گرفته؛يعني دكترمحسن رضايي؛ را كه قول به كار گيري تمام ظرفيت ها و پتانسيل ها را در صورت رييس جمهور شدن داده است بر صدارت بنشانيم؟! آيا محسن رضايي مي تواند مصداق ديكتاتور صالح توسعه گرا باشد؟آيا فرمانده سابق سپاه توان شكست  دادن سپاه مشكلات در كشورمان را دارد؟


در مجالي ديگر بيشتر خواهيم گفت.نظر شما در اين خصوص چيست؟    

 

دریغ است که ایران ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود
 

 

 تارنگار نی نامه ندای دعوت مردم به شرکت در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری را تکلیف خویش می داند.

 دست در دست هم نهیم به مهر                                            میهن خویش را کنیم آباد

 

 

 

نوشته شده توسط احمد در 22:6 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388

دختران فراری یا طعمه های بکر تبهکاری

موضوع "دختران فراري" از موضوعات مهم و قابل اعتنايي است كه از منظرهاي گوناگون مي توان به بررسي آن پرداخت.

در اين نوشتار با نگاهي عمدتا جرم شناختي  به بررسي و بحث در اين خصوص مي پردازيم.

چرا برخي دخترها از خانه و كاشانه دل كنده و فرار را بر قرار ترجيح مي دهند؟ مگر نه اين است كه اساسا قرار و آرامشي كه در محيط خانه و خانواده است قابل مقايسه با جايي ديگر نيست؟مگر نه اين است كه اصولا نخستين اشخاصي كه فرد با آنها آشنا مي شود و در سايه مهر و محبت و سرپرستي شان و بيشترين انس و همدلي و همنوايي قرار مي گيرد پدر و مادر است ؟

پس چه مي شود كه برخي دخترها با حالتي اعتراض آميز و عصيان گرايانه محيط بيرون را انتخاب مي كنند تا به پندار خويش به آرامشي برسند كه محيط خانه و خانواده فاقد آن است؟

در پاسخ به اين سوالات جوابهاي بسياري داده شده است:

از دلایل اجتماعی و خانوادگی همچون : طلاق والدین  ،بدسرپرستی و بی سرپرستی و مرگ والدین،آزار و اذیت از سوی ناپدری و نا مادری،خشونت و نزاع و عدم تفاهم در بین والدین ، بیسوادی والدین ،کتک زدن و فحاشی و رفتارهای غیر انسانی والدین،اختلاف با پدر و فرار از کتک خوردن ، گوش ندادن به صحبت های فرزندان، حمایت نکردن از فرزندان در زمان بحران و تنهائی و شکست های درسی یا عشقی ، فراهم نبودن فرصت های مناسب برای فرزندان جهت یادگیری و تصمیم گیری های مثبت و سازنده ، انتقاد بیش از حد و تمسخر و تنبیه کردن ، تشویق  نکردن فرزندان در کسب موفقیت، نداشتن صداقت در گفتار و رفتار با فرزندان ، نبود برنامه های جامع ،کامل و صحیح فرهنگی آموزشی ، پرورشی ، ورزشی، تفریحی، علمی ، سرگرم کننده و جذاب و توجه نکردن به اوقات فراغت آنان ، نگرانی از آینده  و ناکامی ها، نهاد خانواده مقدس و خشک و دیکتاتور مآبانه ، شکست و ناکامی در عشق، مشکلات و شکستهای تحصیلی ، مخالفت خانواده با ازدواج دختر با شخص مورد علاقه، ازدواج اجباری، مشکلات در ازدواج نظیر تهیه جهیزیه ، مقدار مهریه ، خانه و ماشین و مدرک تحصیلی و کار نداشتن خواستگار ، ضعف و محدود بودن مراکز مشاوره ، فقر فرهنگی ، کمبود ها و عقده های شخصی، مشکلات روحی و روانی . زیاده طلبی جوانان- تهاجم فرهنگی غرب ،اینترنت ، ماهواره ، مد ، فیلم های مبتذل، میهمانی و پارتی و جشن های آنچنانی، پوشش های نا مناسب ، عشق و عاشقی، روابط لجام گسیخته جنسی - عدم پایبندی به اصول دینی ، مذهبی و اعتقادی - ضعف در وابستگی به نهاد مقدس خانواده ،  غفلت و بی توجهی وعدم پرورش صحیح  ،توجه زیاد به فرزندان و آزادی بیش از حد دادن به آنان، بزه کاری و خلاف کاری و اعتیاد والدین ، دیگر اعضای خانواده وخود دختر- وجود افراد اغفال کننده و ارتباط با دوستان ناباب، گرفته تا
سوء استفاده و آزار و خشونت جنسی به وسیله اعضای خانواده، سخت گیری های والدین، محیط سرد و بیروح خانه وکمبود عاطفه والدین، ایجاد تبعیض بین فرزندان ،
       از دلایل اقتصادی همچون : شکاف و فاصله عمیق طبقاتی و اقتصادی، نبود عدالت اقتصادی، وضعیت نابسامان معیشتی و سطح پایین رفاه و اقتصاد خانواده ، فقر و تورم و بیکاری والدین، بی سرپناهی و آوارگی خود والدین گرفته تا
وجود تبعیض جنسی و شغلی و اقتصادی و قضایی و ارثی در سطح خانواده وجامعه برای زنان و دختران - فرار از تعصبات خشک، پدر سالارانه ، بی منطق ، متحجر و.. نبود فضاي کسب استقلال و آزادی فردی ، اجتماعی و اقتصادی - نبود استقلال واقعی وپذیرش دختران و زنان به عنوان افراد مستقل در سطح خانواده و جامعه - عدم شناخت ،بی توجهی ، بی برنامه گی وتحجر گرایی مسئولین در ارتباط با نسل جوان -  خشونت علیه زنان و دختران و...(برگرفته شده از مقاله
دختران فراری یا قربانیان خیابانی " از بابك حكمت)

 

به نظر مي رسد اغلب جوابهاي داده شده صحيح است ولي به نظر مي رسد مهمترين عامل فرار دختران شكاف نسلها و بحران هويت و تعارض ارزشهاي رسمي با ارزشها و هنجارهاي جديد جامعه ایرانی و جهان باشد.

هر چند عوامل گفته شده را اگر به خوبي تجزيه و تحليل كنيم به اين نتيجه مي رسيم.

نسل جديد جامعه ايراني متفاوت از نسل پيشين مي انديشد و حركت مي كند. نسل جديد پا در ركاب سست سنت دارد و سوار بر قطار شتابان مدرنيته است! نوجوان دختر و پسر امروزي در جهاني ديگر سير و سياحت مي كند و پدر و مادر در فضايي ديگر!

درك و شناخت اين شكاف نسلي مي تواند در پيشگيري از فرار دختران كمك شاياني نمايد.

مطابق آمارهاي اعلام شده بيش از 80% افراد فراري نوجوان هستند و بيش از 20% اينها را دختران تشكيل مي دهند.

مطابق پژوهش هاي جرم شناسي صورت گرفته بيش از نيمي از دختران فراري كه ديگر به خانه برنمي گردند جذب باندهاي تبهكاري مي شوند.

چندي پيش يكي از قضات عالي مرتبه ديوان عالي كشور كه از پژوهشگران اين حوزه است آماري وحشتناك را اعلام نمود:"فاصله فرار از خانه و تجاوز جنسي 24 ساعت است"

دختران فراري معمولا با دو حالت از خانه فرار مي كنند:

حالت نخست فرار کردن( با دوست پسر):

در اين حالت خانواده دختر فراري به شدت احساس شرم و بي آبرويي مي كند و از اين كه اعتبار و منزلت اجتماعي و حيثيت خانوادگي اش شكسته شده و سرزنش اجتماعي و تحقير جامعه را مي بيند و مي شنود دچار سرافكندگي و افسردگي مي شود و چه بسا خانواده اي از هم فرو پاشيده مي شود.

دختر فراري در اين حالت كمتر مايل به برگشت به خانه است. وضعيت وقتي اسفناك تر مي شود كه دوست پسر دختر را رها كند و يا آنكه دختر را وارد باندهاي تبهكاري و روسپيگري و تجارت جنسي نمايد و يا آنكه جهت امرار معاش رو به رفتارهاي مجرمانه اي مانند سرقت و كلاهبرداري و... آورند.

حالت دوم فرار كردن( تنها رفتن):

در اين حالت دختر براي يافتن سرپناهي جهت خوابيدن و غذايي جهت خوردن به هر شيوه اي متوسل مي شود.

دختر فراري در اين وضعيت به آساني تسليم خواسته هاي ديگران مي شود و وقتي وارد گود شد ديگر همه چيز را تمام شده مي داند و مجبور مي شود با آن شرايط زندگي كند.

فكر بازگشت به خانه را از سر بيرون مي كند و حتي خانه و خانواده هم در چنين شرايطي چه بسا از پذيرش دختر خودداري كنند.

آمار دختران فراري كه اقدام به خود كشي مي كنند نيز در نوع خود جالب است.(در خصوص خودكشي  در نوشتارهاي آينده به بحث مي پردازيم.)

به نظر مي رسد در خصوص پديده دختران فراري بايد بيش از پيش به بحث و مطالعه پرداخت و نهادهاي گوناگون جامعه مدني را فعالتر و آگاهتر نمود.

خانواده و نظام آموزش و پرورش و رسانه هاي گروهي در اين خصوص وظيفه و ماموريتي سنگين تر دارند.(عبارت دختران فراري را در گوگل جستجو كنيد ،هم تصاوير و هم متن، تا از ابعاد دلخراش اين پديده بيشتر آگاهي پيدا نماييد)

به اميد آنكه هيچ دختري محيط گرم و صميمي خانواده را به اميد واهي رسيدن به آرامش و خوشبختي ترك نكند و البته قبل از آن هيچ پدر و مادري كانون خانواده را به سردي و خمودي تبديل نكنند و همواره چراغ محبت و معرفت در خانواده ها روشن و پر نور بماند.

نظر شما در خصوص اين نوشتار چيست؟

 

نوشته شده توسط احمد در 11:58 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هجدهم فروردین 1388

سال پیش سال نو، کامیابی ها و ناکامی ها

بر آمد باد صبح و بوی نوروز                           به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال                      همایون بادت این روز و همه روز           

.................................................

سال 1387 با تمام خوشیها و ناخوشیهایش رخت بربست و رهسپار موزه خاطرات شد.دفتر زندگی ما برای سالی دیگر گشوده شد.سال گذشته برای من چندان نکو نبود.بیشترین فشار و نگرانی روحی و روانی ایام زندگی ام در آن سال بود.کفه ناکامی ها بسی بیشتر از کامیابی ها بود.

شادیهایم دریاچه ای بود و ناشادیها اقیانوسی.ذهنم گویی در مثلث برمودا گرفتار شده بود. توان تفکر به کل از من گرفته شده بود و لشکر ناامیدی در اردوگاه اندیشه ام خیمه زده بود.

آغازش شکست و پایانش حسرت!جفاست اگر همه از ناکامی ها سخن بگویم. من اساسا انسان شاد و خوش بینی ام.کفه کامیابی ها هم در نوع خودش برایم بسیار جالب بود. مهمترین حادثه پارسال عزیمت به سرزمین حجاز بود.سفری که سرشار از شور و شکر بود.یادش به خیر!

سال جدید نیز با اتفاقاتی همراه شده است که مناسب حالم نیست! اما امیدوارم.....امیدوارم که سال نو برایم خوش یمن باشد......امیدوارم که سال نو تازه ترم کند.......امیدوارم بر اسب شادی و اقبال سوار شوم و دیگران را هم در شادی ام شریک کنم.به امید آنکه....

.............................................................................

سال پیش برای میهن عزیزمان ایران هم چندان خوشایند نبود. مشکلات اقتصادی بیش از پیش شده بود و منشا هزاران مشکل دیگر.ناهنجاریهای اجتماعی،خلاء های فرهنگی و.. نیز رشد فزاینده ای یافته است.فقدان آزادیهای سیاسی و اجتماعی هم مزید شده است.مهمتر از همه ناامیدی است که بر فضای جامعه ایرانی حاکم شده است.امید به تغییر وضعیت نا به سامان موجود به شدت کاهش یافته است.نشانی از توسعه و گشایش نیز مشاهده نمی شود.

چند ماه دیگر انتخابات ریاست جمهوری است. نمی دانم آیا تغییر رییس جمهور می تواند گشایشگر افق نوینی باشد؟! نظر شما در این خصوص چیست؟ باید منتظر ماند...شاید؟!(در نوشتارهای آینده در این مورد به بحث می نشینیم)

..................................................................................

سال پیش برای شما دوستان و ناظران عزیز تارنگار نی نامه چگونه گذشت؟!آغاز سال نو خورشیدی را به شما شادباش گفته و امیدوارم سالی سرشار از شادکامی و بهروزی و پیروزی در پیش داشته باشید.از لطف  و محبتی که به نی نامه و صاحبش ارزانی داشتید نیز سپاس می گویم.

................................................................................

نکته ای که داشت یادم می رفت بازگشت زرتشت زردل از بریتانیا به ایران است.زرتشت تا یکی دو هفته دیگر بیشتر در ایران نیست. پس نخستین برنامه دیدنی من رفتن به سرای آن پاکیزه نهاد در لامرد است.نایب الزیاره همه دوستان هستم!

نوشته شده توسط احمد در 12:50 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387

خور عسلویه و فولاد و من..

سلامی چو بوی خوش آشنایی تقدیم دوستان عزیز و بینندگان گرامی تارنگار نی نامه دارم.بلی! باز مدتی این نی نامه تاخیر شد! این روزها خیلی گرفتارم. من مانده ام و دنیایی از کارهای معطله و معوقه! خیلی سخن برای گفتن دارم اما........

فقط یک موضوعی که تو ذهنم مونده و دلم می خواد بگم.......

چند روز پیش به بندر عسلویه رفتم. از زادگاه ما(منطقه اسیر فارس) تا آنجا حدودا ۴۵ دقیقه است.احتمالا نام عسلویه را شنیدید. یکی از چند منطقه بزرگ گازی دنیا...در میان آن همه فولاد و لوله و پالایشگاه یافتن مکانی تفریحی و طبیعی که از دستبرد و تصرف بشر در امان باشد کار سختی است. اما ما یافتیم.........

خور عسلویه با انبوه درختان حرا...درختان حرا ریشه در آب دارد!!تعجب نکنید...درختی در میان دریا.....مرغان دریایی هم در آنجا بی خبر از لوله ها و فولادها به خوشی زندگی می کردند!!

پیش خود گفتم آیا تکنولوژی و مدرنیته زندگی ما را خوشبخت تر کرده است؟! آیا اگر ما وارد دنیای صنعت نشده بودیم خوشتر نبودیم؟!

من که بدجور دلتنگ و شیفته برگشت به دنیای قدیم شده ام......

نی نامه تا مدتی تعطیل است! خیلی حیفم می آید! اما چه کار کنم؟! احتمالا عید نوروز باز خواهم گشت!تا فرا رسیدن عید باستانی نوروز از شما عزیزان و یاران خداحافظی می کنم و برای اینکه دلتنگم نشوید و خور عسلویه را هم دیده باشید تصاویری از آنجا در تارنگار آورده ام.(با کلیک نمایان تر می شود!)

پس فعلا..........

HyperLinkHyperLink

نوشته شده توسط احمد در 9:14 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387

چرایی انقلاب در ایران و کارنامه اش

کشورمان ایران سی سال پیش در چنین روزهایی  پوست انداخت.جامعه ایرانی جامه شورش و اغتشاش پوشید و سلطنت پهلوی فرو پاشید. نظام پادشاهی موروثی در ایران به موزه تاریخ سپرده شد .

این ساختار شکنی ناگهانی حکومت به نام "انقلاب اسلامی" متصف شد.ثمره انقلاب اسلامی تشکیل نظام "جمهوری اسلامی" شد. نظامی مبتنی بر دیانت اسلام و با محوریت "ولایت فقیه" تشکیل شد.

نظریات غالب عامل اساسی شکل گیری انقلاب در ایران را "دین" و " رهبری مرجعیت دینی" می دانند.انقلاب اسلامی ایران را تولد دوباره "دین" در دنیا دانسته اند. اغلب نظریه پردازان حوزه دین و اجتماع تا پیش از روی دادن انقلاب اسلامی در ایران معتقد بودند که دین در حال از دست دادن جایگاه و پایگاه خویش در اجتماع بشری است.برای این نظریه پردازان شکل گیری خیزشی دینی با این قوت در عصر مدرنیته در کشوری که به سرعت تلاش داشت خود را به دروازه های مدرنیته نزدیک سازد بسیار حیرت انگیز بود.آیا به نظر شما عامل اصلی شکل گیری انقلاب در ایران " دین" و " روحانیان" بودند؟!

برخی دیگر معتقدند که "استبداد" و"خفقان" و "فقدان حقوق و آزادیهای سیاسی" در وقوع انقلاب نقشی اساسی داشته است.

بعضی از صاحبنظران هم بر این پندارند که" فقر و پایین بودن سطح رفاه خصوصا در مناطق روستایی و شهرستانی" " افزایش فاصله طبقاتی و ایجاد طبقات برتر اجتماعی دست ساز نظام پهلوی" و وجود نوعی "اشرافیت گرایی " از موجبات اصلی شکل گیری انقلاب بوده است.

پاره ای نیز بر این باورند که باید از منظری فراتر به این رخداد نگریست. نقش دول دیگر دنیا و خصوصا کشورهای قدرتمندی چون آمریکا و انگلستان و فرانسه را نباید نادیده گرفت. اینان افزایش قدرت "محمد رضا شاه پهلوی" و برنامه های وی برای توسعه ایران و دستیابی به سلاح اتمی را زنگ خطری برای منافع خویش در منطقه و حتی دنیا دانسته و خواهان سقوط وی می شوند. اما از اینکه چه حکومتی و با چه شیوه ای باید جایگزین شود غفلت می کنند.

به نظر شما علل و عوامل شکل گیری انقلاب اسلامی کدامند؟! آیا انقلاب اسلامی و نتیجه آن یعنی "جمهوری اسلامی" در اعتلای موقعیت ایران و ایرانی و افزایش رضایت عمومی و به طور کلی توسعه همه جانبه ایران و یا تحقق آرمانها و اهدافش کارنامه موفقی داشته است؟ تارنگار" نی نامه-سروش آگاهی" از گشایش بحث و نظر در این خصوص استقبال کرده و منتظر نظرات خردورزانه شماست.

............................................

سالروز انقلاب اسلامی بر دوستداران آن فرخنده باد.یاد کسانی که با پاکی درون در راه شکل گیری آن در خون خویش تپیدند را گرامی می داریم. 

( تارنگار"نوای مهر هم نوشتاری خواندنی در ارتباط با انقلاب و حجاب و آزادی داره.خواندنش خالی از لطف نیست.)

 

نوشته شده توسط احمد در 10:16 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سوم بهمن 1387

بازرگان بازرگان نبود!

۱۴سال پیش در چنین روزهایی مهندس مهدی بازرگان دار فانی را وداع گفت.

بازرگان از شخصیت های ماندگار و تاثیرگذار تاریخ معاصر ایران است.اگر به کارنامه زندگی بازرگان بنگریم روشنفکر لیبرال منش وطن دوستی را می بینیم که دل در گرو ایمان و اخلاق نیز دارد.

ایمان بازرگان همنشین عدالت،عقلانیت،پیشرفت و حریت است.

بازرگان ملی گرایی بود که همواره دغدغه پاسداری از منافع ملی و اعتلای موقعیت ایران و ایرانی در عرصه جهانی داشت.شور میهن دوستی بازرگان به حدی بود که دکتر محمد مصدق وی را "یگانه مرد وطن پرست" لقب می دهد.

بازرگان آزادیخواهی بود که نه تنها در نظر بلکه در عمل نیز سخت بدان پایبند بود.چه آن زمان که خارج از گود قدرت بود و چه زمانی که در مدار قدرت قرار گرفت.

قبل از انقلاب اسلامی طعم زندان چشید و بعد از انقلاب طعم طعن و طرد و تکفیر!

شاید بهای آزادیخواهی اش را می چشید.

بازرگان صلح دوست و آرامش طلبی بود که پیش از انقلاب با مشی و شیوه گروههای خشونت طلبی مانند فداییان اسلام و سازمان مجاهدین خلق به مخالفت برخاست و با در پیش گرفتن طریقی آرام و مسالمت جویانه به ابراز مخالفت با سلطنت پهلوی پرداخت و از شورشگری و اغتشاش طلبی پرهیز نمود.

انقلاب شد و نظام پهلوی فرو ریخت. بازرگان بر مسند قدرت نشست.موج خشونت و تندروی فضای جامعه ایرانی را در بر گرفته بود.آنکه به مخالفت برخاست بازرگان بود.

تلاش های پیگیر وی برای متوقف ساختن اقدامات تندروانه انقلابی مانند اعدامهای نامشفقانه،مصادره های غیرمنصفانه،رفتارهای خشونت طلبانه واقدامات خرد ستیزانه موجب شد که خشم گروههای انقلابی را برانگیزاند! در انقلاب ها احساس است که حکمرانی می کند نه خرد! مهندس بازرگان می خواست خردمندانه و مسالمت جویانه به تدبیر امور در جهت عبور از بحرانها بپردازد و این با روحیات جامعه ملتهب و آشفته آن روزهای ایران و سکانداران تازه به قدرت رسیده اش چندان سازگار نبود.

بازرگان که در آن وضعیت نامساعد خویش را تنها می دید از سمت نخست وزیری استعفا داده و از مدار قدرت خارج شد.

بازرگان روشنفکری بود که به دنبال ارائه تفسیری نو از اسلام بود که سازگار با دموکراسی و دنیای مدرن باشد.

بازرگان را می توان از معماران حوزه نواندیشی دینی در ایران معاصردانست.

بازرگان در سیر تکاملی اندیشه اش به جایی رسید که هدف بعثت انبیا را فقط خدا و آخرت دانست. به این صورت وی در برابر ایدئولوژی حاکم که دین را فربه تر از این می داند و حکومت داری را نیز از آموزه های دینی استخراج می کند ایستاد.

بازرگان که سالها قبل از مدار قدرت خارج شده بود اینک از محور دیانت هم رانده شد.برنامه هایی مانند هویت و چراغ از صدا و سیمای رسمی نظام پخش شد که در آن بازرگان و هم اندیشانش روشنفکران وابسته و ضد انقلابی معرفی شدند که با اسلام راستین نیز در جدالند و می خواهند دین را تخریب کرده و از حوزه اجتماع برانند!

کیهان نشینان در تهران و کفن پوشان در قم هم بیکار ننشستند و خروارها فحاشی و تهمت پراکندند.

بازرگان بازرگان نبود و گرنه می توانست مانند آنانی که با میهن و آیین بازرگانی می کنند در حوزه قدرت بماند و یا حداقل در سپهر نظریه پردازان حکومت بدرخشد.

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد.

نوشته شده توسط احمد در 17:24 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم دی 1387

از قضاوت به وکالت

           درودها نثار وجود پاكتان باد.

اميدوارم درخت وجودتان در گردش زمانه رنگ خزان به خويش نگيرد و همواره ميوه هاي شادي ثمره اش باشد.

احتمالا در بازديد از كلبه مجازي ام ،دلنامه ذيل تصويرم را نيز خوانده ايد!

بلي! قرار بود روزي قاضي شوم اما نشدم! اين كه چرا نشدم را در همان دلنامه بيابيد!

چند روز پيش نتايج آزمون وكالت اعلام شد و با ياري باري پذيرفته شدم. اگر داناي بي همتا بخواهد وكيل شده ام!

به محض اعلام نتايج؛ دوستان سيل شادباش برايم فرستادند و آرزوي پيروزي ام كردند! برخي از عزيزان هم  كه تو گويي وكالت را همنشين مكنت و ثروت مي دانستند، همراه با تبريك گفتنشان نويد ثروتمند شدنم دادند!

يار باوفايم هم چند مدت پيش به طريق شوخي وكالت را در ماهيت، نوعي دلالي توصيف نمودند!!

يار غارم كه خلعت فاخر قضاوت بر تن پاك خويش پوشيده به طريق شوخي هميشگي گفتند كه اگر به اتاق من در دادگاه آمدي دستور مي دهم كه تا حداقل نيم ساعت بايد پشت درهاي اتاق باشي نبايد به وكلا رو داد!

دوست نزديكتر از پوستم هم كه از قضا قاضي است و چندان هم دلخوشي به اين منصب ندارد، تماس گرفته و گفتند كه چه بگويم كه دارم به حالت غبطه مي خورم!

دوست عزيزي هم دارم كه به مثابه من در آزمون قبول شده و درسفره زندگي اش هم به مانند من طعم نداري بسيار چشيده، نيز تماس گرفته و گفتند كه سيد اين شبها همه خواب پول مي بينم!! تو چه تعبير مي كني؟!

دوست وكيلي نيز دارم كه ضمن تبريك، چنين به من توصيه كردند:"...بايد چرب زباني پيشه گيري و زبان آوري شيوه!!دروغ گفتن و خالي بستن لازمه كار است و زمينه ساز ترقي!! صداقت و خجالت دشمن وكالت است. پس...."!!

خلاصه، از قضاوت به وكالت!

پرواز سختي بود! هنوز كه هنوز است در ترديدم! آيا من مرد وادي وكالت هستم؟! قضاوت  به تعبیر زیبای آن دوست فرنگ نشینم سخت با من غريبي كرد،وكالت چطور؟!

 به هر حال تجربه جديدي است. اميدوارم شايسته عنوان وكالت كه  یاریگرفرشته عدالت مي نامندش باشم. شايد جامه قضا بر تن من گشاد بود،جامه وكالت چطور؟!

شايد پروازي ديگر در راه باشد!

بايد به انتظار نشست.

نوشته شده توسط احمد در 20:29 |  لینک ثابت   •